آبی پر ایجاد و قانون جاذبه

[ad_1]

“به هر چیزی که به زندگی شما تصور کنید که آن را در حال حاضر وجود دارد” نوشته ریچارد باخ در کتاب توهم. من نیاز به اثبات که من خالق زندگی من, بنابراین من سمت چپ من شهر خانه و مجموعه های خارج برای پیدا کردن یک قلم آبی. من به خودم 48 ساعت. که آخر هفته من باید راه می رفت هر پارک هر طبیعت هنرستان هر حفظ هر کشور مسیر داخل شعاع پنجاه مایل از خانه. در نهایت من حتی نگاه خود در حیاط کوچک اما هیچ آبی پر.

آن را پنج شنبه شب. من 48 ساعت شد تقریبا استفاده می شود. در نهایت من داد تا تسلیم و تصمیم به رفتن به رختخواب. به من رسیده برای سوئیچ نور من شنیده ام صدای درون سر من. “به نوبه خود در اطراف. نوبه خود در اطراف.” این صدای ظریف و در عین حال وجود یک قدرت به آن است که من مجبور به اطاعت.

در این لحظه من برگشتم من گربه کنجد زدم سبد خرید خود را از اسباب بازی. در میان توپ و سلنیوم موش هایی که ریخته بود و قلم آبی. هنگامی که متصل به یک ریسمان پیچیده توپ همراه با زرد قناری و کاردینال قرمز پر طاووس آبی پر شکسته بود دور و دراز خود را به عنوان اگر می گویند “من اینجا هستم. شما می توانید ببینید من در حال حاضر؟” پر بود وجود دارد در تمام طول. من تا به حال انجام بود و باز چشمان من و ذهن من به آن را ببینید.

من گفته ام این داستان چند بار در کارگاه های آموزشی در طول سال زمانی که یک کارگاه آموزشی شرکت کنندگان outdid من. در این کارگاه یک سال مدرسه رمز و راز این مسیر مقدس-ملاقات ما یک بار در ماه. شرکت کنندگان موظف به تجلی آبی پر به اثبات آنها می تواند آنچه را که آنها از خواب برای زندگی خود را. آنها تا به حال یک ماه به انجام این کار.

هنگامی که ما دوباره با هم, هر کس خود را پیدا کرده بود و آبی و پر. آنها همه با هیجان گفتن داستان خود را در حالی که ما منتظر یکی از زنان که در حال اجرا اواخر. در نهایت او در آمد نفس با شور و هیجان و یک تعداد انگشت شماری از پر است. “به رنگ سفید پر شده ؟” او پرسید و سپس به او گفت داستان.

او در رانندگی شمالی در دو بزرگراه زمین به جمع آوری ما از این مسیر مقدس. او در حال اجرا بود یک کمی دیر و نا امید شدن چون او گیر آهسته در حال حرکت کامیون و تصویب نمی شود به دلیل ترافیک. در نهایت او داد تا تسلیم گفتن خودش او به عنوان ممکن است به خوبی استراحت و لذت بردن از مناظر. فقط پس از آن کامیون ضربه دست انداز و پر پرواز آمد در حق او و حق را به دست او بود که در خارج از پنجره ماشین.

او پس از یک بار کامیون از جوجه ها. هر کس در کارگاه خندید با ما و لذت ما بود و به رشد و حتی بیشتر. او یکی دیگر از داستان برای گفتن. “همه این سفید پرهای من ثابت است که اگر من قصد پاک کردن اقدام نسبت به آنچه من می خواهم و تسلیم شدن به روند من می تواند آنچه من می خواهم. هنوز هم این سفید پر و من می خواستم یک قلم آبی, اما من تصمیم گرفتم مقدار از این پرهای سفید را به جای یک قلم آبی. من در حال حاضر در اینجا و تا به حال این تعداد انگشت شماری از پرهای سفید. سپس, زمانی که من از ماشین من نگاه کردن و حق وجود دارد در مقابل پای من که در آن من تقریبا پا بر روی آن بود.” او برگزار شد تا او دست دیگر وجود دارد و آن را کامل آبی پر هدیه از blue jay.

دیانا رنکین ©2013

[ad_2]